Explore these ideas and much more!

داداشم منو دید تو خیابون.. با یه نگاه تند بهم فهموند برو خونه تا بیام.. خیلی ترسیده بودم.. الان میاد حسابی منو تنبیه میکنه.. نزدیک غروب رسید.. وضو گرفت دو رکعت نماز خوند بعد از نماز گفت بیا اینجا خیلی ترسیده بودم  گفت آبجی بشین  نشستم بی مقدمه شروع کرد یه روضه از خانوم حضرت زهرا خوند حسابی گریه کرد منم گریه ام گرفت بعد گفت آبجی میدونی بی بی چرا روشو از مولا میپوشوند از شرم اینکه علی یدفعه دق نکنه آخه غیرت الله  میدونی بی بی حتی پشت در هم نزاشت چادر از سرش بیفته!  میدونی چرا امام حسن زود پیر…

داداشم منو دید تو خیابون.. با یه نگاه تند بهم فهموند برو خونه تا بیام.. خیلی ترسیده بودم.. الان میاد حسابی منو تنبیه میکنه.. نزدیک غروب رسید.. وضو گرفت دو رکعت نماز خوند بعد از نماز گفت بیا اینجا خیلی ترسیده بودم گفت آبجی بشین نشستم بی مقدمه شروع کرد یه روضه از خانوم حضرت زهرا خوند حسابی گریه کرد منم گریه ام گرفت بعد گفت آبجی میدونی بی بی چرا روشو از مولا میپوشوند از شرم اینکه علی یدفعه دق نکنه آخه غیرت الله میدونی بی بی حتی پشت در هم نزاشت چادر از سرش بیفته! میدونی چرا امام حسن زود پیر…

چو عضوی بدرد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار/بتاریخ دیماه یکهزار و سیصدو نود و سه / ظرفیان / 1001/

چو عضوی بدرد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار/بتاریخ دیماه یکهزار و سیصدو نود و سه / ظرفیان / 1001/

شب یلدا شد و میلاد خوش ایزد مهر ♥ زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر ♥ شب یلدا شد و بر سفره ی دل باده ی عشق ♥ رخ معشوقه و مدهوشی دلداده ی عشق

شب یلدا شد و میلاد خوش ایزد مهر ♥ زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر ♥ شب یلدا شد و بر سفره ی دل باده ی عشق ♥ رخ معشوقه و مدهوشی دلداده ی عشق

ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ : ﻣَﻦ ﻋَﺒَﺪَ ﺍﻟﻠّﻪَ ﻋَﺒَّﺪَ ﺍﻟﻠّﻪُ ﻟَﻪُ ﻛُﻞَّ ﺷَﻰﺀٍ؛ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻨﺪﮔﻰ ﻛﻨﺪ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﻭ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ

ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ : ﻣَﻦ ﻋَﺒَﺪَ ﺍﻟﻠّﻪَ ﻋَﺒَّﺪَ ﺍﻟﻠّﻪُ ﻟَﻪُ ﻛُﻞَّ ﺷَﻰﺀٍ؛ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻨﺪﮔﻰ ﻛﻨﺪ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﺍ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﻭ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ

حافظ  ﺩﻭﺵ ﺩﺭ ﺣﻠﻘﻪ ﻣﺎ ﻗﺼﻪ ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺩﻝ ﺷﺐ ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ﺩﻝ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺎﻭﮎ ﻣﮋﮔﺎﻥ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺧﻮﻥ ﻣﯽﮔﺸﺖ ﺑﺎﺯ ﻣﺸﺘﺎﻕ ﮐﻤﺎﻧﺨﺎﻧﻪ ﺍﺑﺮﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ﻫﻢ ﻋﻔﺎﺍﻟﻠﻪ ﺻﺒﺎ ﮐﺰ ﺗﻮ ﭘﯿﺎﻣﯽ ﻣﯽﺩﺍﺩ ﻭﺭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﮐﺲ ﻧﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ﻋﺎﻟﻢ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺷﺮ ﻋﺸﻖ ﺧﺒﺮ ﻫﯿﭻ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻓﺘﻨﻪ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺟﻬﺎﻥ ﻏﻤﺰﻩ ﺟﺎﺩﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ ﺳﺮﮔﺸﺘﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺳﻼﻣﺖ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺍﻡ ﺭﺍﻫﻢ ﺷﮑﻦ ﻃﺮﻩ ﻫﻨﺪﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ﺑﮕﺸﺎ ﺑﻨﺪ ﻗﺒﺎ ﺗﺎ ﺑﮕﺸﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﻣﻦ ﮐﻪ ﮔﺸﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻮﺩ ﺯ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻭﻓﺎﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺗﺮﺑﺖ ﺣﺎﻓﻆ ﺑﮕﺬﺭ ﮐﺰ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﯽﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ اثر استاد مالک نوروزی

حافظ ﺩﻭﺵ ﺩﺭ ﺣﻠﻘﻪ ﻣﺎ ﻗﺼﻪ ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺩﻝ ﺷﺐ ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ﺩﻝ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺎﻭﮎ ﻣﮋﮔﺎﻥ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺧﻮﻥ ﻣﯽﮔﺸﺖ ﺑﺎﺯ ﻣﺸﺘﺎﻕ ﮐﻤﺎﻧﺨﺎﻧﻪ ﺍﺑﺮﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ﻫﻢ ﻋﻔﺎﺍﻟﻠﻪ ﺻﺒﺎ ﮐﺰ ﺗﻮ ﭘﯿﺎﻣﯽ ﻣﯽﺩﺍﺩ ﻭﺭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﮐﺲ ﻧﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ﻋﺎﻟﻢ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺷﺮ ﻋﺸﻖ ﺧﺒﺮ ﻫﯿﭻ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻓﺘﻨﻪ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺟﻬﺎﻥ ﻏﻤﺰﻩ ﺟﺎﺩﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ ﺳﺮﮔﺸﺘﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺳﻼﻣﺖ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺍﻡ ﺭﺍﻫﻢ ﺷﮑﻦ ﻃﺮﻩ ﻫﻨﺪﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ﺑﮕﺸﺎ ﺑﻨﺪ ﻗﺒﺎ ﺗﺎ ﺑﮕﺸﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﻣﻦ ﮐﻪ ﮔﺸﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻮﺩ ﺯ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻭﻓﺎﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺗﺮﺑﺖ ﺣﺎﻓﻆ ﺑﮕﺬﺭ ﮐﺰ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﯽﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺭﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ اثر استاد مالک نوروزی

شاﻫﺎ ﻓﻠﮏ ﺍﺯ ﺑﺰﻡ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺭﻗﺺ ﻭ ﺳﻤﺎﻉ ﺍﺳﺖ، ﺩﺳﺖ ﻃﺮﺏ ﺍﺯ ﺩﺍﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻣﮕﺴﻞ* ﻣﯽ ﻧﻮﺵ ﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺨﺶ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺯﻟﻒ ﮐﻤﻨﺪﺕ، ﺷﺪ ﮔﺮﺩﻥ ﺑﺪخواه ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺳﻼﺳﻞ* ﺩوﺭ فلکی ﯾﮏ ﺳﺮﻩ ﺑﺮ ﻣﻨﻬﺞ ﻋﺪﻝ ﺍﺳﺖ، خوش ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻇﺎﻟﻢ ﻧﺒﺮﺩ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ* ﺣﺎﻓﻆ ﻗﻠﻢ ﺷﺎﻩ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﻘﺴﻢ ﺭﺯﻕ ﺍﺳﺖ، ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﻣﻌﯿﺸﺖ ﻣﮑﻦ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺑﺎﻃﻞ

شاﻫﺎ ﻓﻠﮏ ﺍﺯ ﺑﺰﻡ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺭﻗﺺ ﻭ ﺳﻤﺎﻉ ﺍﺳﺖ، ﺩﺳﺖ ﻃﺮﺏ ﺍﺯ ﺩﺍﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻣﮕﺴﻞ* ﻣﯽ ﻧﻮﺵ ﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺨﺶ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺯﻟﻒ ﮐﻤﻨﺪﺕ، ﺷﺪ ﮔﺮﺩﻥ ﺑﺪخواه ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺳﻼﺳﻞ* ﺩوﺭ فلکی ﯾﮏ ﺳﺮﻩ ﺑﺮ ﻣﻨﻬﺞ ﻋﺪﻝ ﺍﺳﺖ، خوش ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻇﺎﻟﻢ ﻧﺒﺮﺩ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ* ﺣﺎﻓﻆ ﻗﻠﻢ ﺷﺎﻩ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﻘﺴﻢ ﺭﺯﻕ ﺍﺳﺖ، ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﻣﻌﯿﺸﺖ ﻣﮑﻦ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺑﺎﻃﻞ

Beautiful Islamic art الله نور السموات والارض

Beautiful Islamic art الله نور السموات والارض

مشتاق گل از سرزنش خار نترسد . عيار دلاور که کند ترک سر خويش  از خنجر خون ريز و سر دار نترسد،  آنکس که چو منصور زند لاف انا الحق  ازطعنه نا محرم اسرار نترسد ، اي طالب گنج وگهر از مار مينديش،  گنج وگهر آن برد که از مار نترسد  ، گر بي بصري مي کند انکار من از عشق ، سهل است وچه غم عاشق از اين کار نترسد ،  درعشق چو بيم سر وجانست وليکن ، اي دلبر از اينها دل عيار نترسد ، انديشه ندارم زرقيبان بد انديش ،  از خار جفا عاشق گلزار نترسد ،  در سايه فضل ايمن از ‌آ ن است نسيمي  ، حیران رخ یار ز اغیار نترسد

مشتاق گل از سرزنش خار نترسد . عيار دلاور که کند ترک سر خويش از خنجر خون ريز و سر دار نترسد، آنکس که چو منصور زند لاف انا الحق ازطعنه نا محرم اسرار نترسد ، اي طالب گنج وگهر از مار مينديش، گنج وگهر آن برد که از مار نترسد ، گر بي بصري مي کند انکار من از عشق ، سهل است وچه غم عاشق از اين کار نترسد ، درعشق چو بيم سر وجانست وليکن ، اي دلبر از اينها دل عيار نترسد ، انديشه ندارم زرقيبان بد انديش ، از خار جفا عاشق گلزار نترسد ، در سايه فضل ايمن از ‌آ ن است نسيمي ، حیران رخ یار ز اغیار نترسد

Pinterest
Search